اگر بخوام درباره انرجیم حرف بزنم، باید اول از علاقهم به رنگ قرمز بگم. برندی که وقتی بهش فکر میکنم، یاد پرسپولیس میافتم؛ پرانرژی، جسور، و پر از هیجان. انرجیم برای من فقط یه پروژه کاری نبود؛ بخشی از مسیر رشدم بود، جایی که تونستم تجربههام تو دنیای مارکتینگ رو زنده کنم و تو عمل ببینم.
انرجیم زیرمجموعهای از هلدینگ توسن بود. یه مجموعه با ساختار منظم و آدمای حرفهای که همیشه باعث شدن احساس کنم بهشون مدیونم. وقتی وارد انرجیم شدم، هدفم واضح بود، ساختن یه سیستم مارکتینگ با پایههای محکم و قابل توسعه.
مارکتینگ اتومیشن، نه یه ابزار، بلکه یه تفکر
یکی از اولین کارهایی که انجام دادم، پیادهسازی مارکتینگ اتومیشن بود. نه صرفاً برای اینکه اسمش قشنگه یا مد روزه؛ بلکه برای اینکه بتونیم بهجای بازاریابی واکنشی، بریم به سمت بازاریابی پیشبینانه. هرماه با تیم تلاش کردیم کمپینهایی طراحی کنیم که نهفقط فروش رو زیاد کنن، بلکه تجربه کاربر رو هم ارتقا بدن.

سئو، ستون همیشگی رشد من
من جایی بدون سئو کار نمیکنم. همیشه سئو برام مثل یه ستون پنهان تو دیوار یه ساختمون بوده. از وقتی به انرجیم ملحق شدم، خیلی روی محتوا و ساختار سئویی تمرکز کردیم و الان روی کلی کیورد کلیدی، رشد چشمگیری داریم. از رژیم غذایی گرفته تا اپلیکیشن کالریشمار، همهجا رد پای ما هست.
اپ مارکتینگ؛ جایی که بازی جدی میشه
انرجیم اپلیکیشن داره؛ و خب این دقیقاً جاییه که تخصص من میدرخشه. با کمک تیم تپسل، کمپینهای مختلفی توی کافهبازار اجرا کردیم. نتیجه؟ رشد قابلتوجه نصب، بالا رفتن تعامل کاربرها، و در نهایت، فروش بیشتر.
این فقط شروع کاره. انرجیم برام یه برند دوستداشتنیه، ولی مهمتر از اون، یه تجربهی خاص بود برای ساختن، آزمون و خطا کردن، و دیدن نتیجهها از نزدیک.