هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره، وقتی داشتم صفحه آخر فصل اول کتاب سرآغاز فروش راهبردی رو ترجمه میکردم، حس کردم دارم یه اثر ماندگار میسازم. همیشه دنبال کتابی بودم که تو حوزه فروش و مارکتینگ حرف حسابی داشته باشه و تا سالها بهدرد بخوره. بعد از کلی گشتن، یه کتاب تو سرآغاز فروش راهبردی پیدا کردم و تصمیم گرفتم ترجمش کنم. ۴-۵ ماه شب و روز روش وقت گذاشتم، با یه ویراستار کارشو تر و تمیز کردم، و خدا رو شکر چاپ اولش اومد بیرون. حالا داریم برنامه میریزیم که تو کتابفروشیهای آنلاین و آفلاین پخشش کنیم. این قصه منه، داستان اولین تجربم تو ترجمه کتاب.
شکار کتاب ماندگار
همیشه دلم میخواست یه کتاب تو حوزه فروش ترجمه کنم که دانشش قدیمی نشه. دیجیتال مارکتینگ چون هر روز آپدیت میشه، کنار گذاشتم و رفتم سراغ سرآغاز فروش راهبردی یه موضوعی که همیشه کاربرد داره. کلی کتاب گشتم تا بالاخره یه کتاب پیدا کردم که هم محتواش قوی بود، هم به درد مدیران و فروشندهها میخورد. حس میکردم یه گنج پیدا کردم که قراره باهاش یه اثر جاودانه بسازم.
نه تنها ترجمه بلکه کوهی از وسواس انتخاب بهترین جمله
ترجمه رو با یه لپتاپ و کلی انگیزه شروع کردم. ۴-۵ ماه، روز و شب، صفحه به صفحه پیش رفتم. هر فصلش یه چالش بود باید اصطلاحات فروش رو طوری به فارسی ترجمه میکردم که روان و کاربردی باشه. گاهی تا نیمهشب بیدار بودم، چون دلم میخواست هر جمله تر و تمیز و گیرا باشه. حس میکردم دارم یه پل بین دانش جهانی و مخاطب ایرانی میسازم. این پروسه مثل یه ماراتن بود برام، ولی پر از لذت.

ویراستاری و یه قدم تا چاپ
بعد از نسخه اولیه، با یه ویراستار حرفهای کار کردم. با هم متن رو زیر و رو کردیم از نگارش و جملهبندی تا اصطلاحات تخصصی. ویراستاری مثل صیقل دادن یه الماس بود هر خط رو بهتر و شفافتر میکرد. وقتی نسخه نهایی آماده شد، حس غرور داشتم. متن رو فرستادیم برای چاپ و خدا رو شکر چاپ اولش اومد بیرون. لحظهای که کتابو دستم گرفتم، انگار یه رویا واقعی شده بود و این لحظه بود که همه خستگیم و از بین برد.
از چاپ تا قفسه کتابفروشی
حالا که چاپ اول آمادهست، داریم برنامه میریزیم که کتابو پخش کنیم. هدفم اینه که هم تو کتابفروشیهای آفلاین (مثل کتابفروشیهای تهران) و هم تو پلتفرمهای آنلاین (مثل سایتهای فروش کتاب) عرضه بشه. این مرحله خودش یه چالش جدیده باید با ناشرا و پخشکنندهها هماهنگ کنیم. حس میکنم دارم کتاب رو از یه گوشه کوچیک به دست همه میرسونم. این تازه شروع راهه!
اولین تجربه و یه دنیا امید
ترجمه این کتاب اولین قدمم تو دنیای نشر بود. از انتخاب کتاب و غرق شدن تو ترجمه تا ویراستاری و چاپ، هر لحظهش یه درس جدید داشت. این پروژه بهم یاد داد که با پشتکار و دقت، میشه یه اثر حسابی ساخت. حالا که چاپ اول اومده، امیدوارم مخاطبا عاشقش بشن و بتونیم چاپای بعدی رو هم ببینیم. این تجربه برام مثل یه بذر بود که تازه داره جوونه میزنه.

یه ماجراجویی پرمعنا
ترجمه کتاب سرآغاز فروش راهبردی برام یه سفر پرمعنا بود. از شبای طولانی ترجمه تا لحظهای که کتاب چاپشده رو دیدم، هر ثانیهش پر از تلاش و امید بود. این پروژه بهم نشون داد که حتی اولین قدمها، اگه با عشق باشن، میتونن به جاهای بزرگی برسن. حالا منتظرم ببینم این کتاب چه مسیری رو تو بازار طی میکنه. امیدوارم که موفق باشه و بتونه به افراد زیادی کمک کنه!
حالا نوبت توئه
تو کی یه پروژه پرزحمت رو از صفر به سرانجام رسوندی؟ قصهتو برام تعریف کن.