یه صبح خنک تو دفتر کوچیک اشترن ایکس وقتی داشتم تبلیغ فیسبوکی رو آماده میکردم و فاندرای ایرانیتبار درباره رقابت با نورتون حرف میزدن، حس کردم وسط یه چالش بزرگم. اشترن ایکس یه استارتاپ پرنتال کنترل بود که فاندراش، با ریشههای ایرانی و سالها زندگی تو خارج، میخواستن یه اپ iOS رو تو آلمان لانچ کنن. بازار پر از غولایی مثل نورتون، مایکروسافت، و مکافی بود، و رقابت حسابی سخت. من چند ماهی استراتژیست مارکتینگشون بودم، و با اینکه بیزینس آخرش فیل شد، تجربه مارکتینگ تو یه بازار بینالمللی باحال بود. این قصه منه، داستان یه ماجراجویی پرچالش تو آلمان.
ورود به آلمان
وقتی به اشترن ایکس پیوستم، پروژه تازه داشت شکل میگرفت. فاندرا، که سالها خارج از ایران زندگی کرده بودن، یه تیم جمع کرده بودن تا اپ پرنتال کنترلی بسازن که به والدین کمک کنه فعالیت آنلاین بچههاشونو مدیریت کنن. هدفشون بازار آلمان بود، چون پتانسیل خوبی داشت، ولی رقبای سرسختی مثل نورتون و مکافی راهو سخت کرده بودن. کار من این بود که استراتژی مارکتینگ بچینم، و از همون اول معلوم بود با یه کوه بزرگ طرفیم!

فیسبوک ادز، بهترین چنل که میشد استفاده کرد!
استراتژی اصلیمون تبلیغات تو فیسبوک بود. والدین آلمانی مخاطب هدفمون بودن، و فیسبوک جای خوبی برای پیدا کردنشون به نظر میاومد. کمپینهای تبلیغاتی راه انداختیم پستای ساده و اعتمادساز که به والدین بگه اپ ما بچههاشونو امن نگه میداره. چون بودجهمون کم بود، باید خلاق میبودیم. با A/B Testing چک کردیم کدوم تبلیغ بیشتر کلیک میگیره. یه کم کاربر اومد، ولی رقابت با برند های بزرگ که بودجههای کلان داشتن، مثل دویدن تو طوفان بود. فیسبوک بهتنهایی نمیتونست مارو نجات بده.
اپ iOS و چالشهای فنی
اپ اشترن ایکس فقط برای iOS ساخته شده بود اندروید هنوز تو برنامه نبود. هدف این بود که یه اپ تر و تمیز بسازیم که والدین بتونن باهاش وبگردی و اپای بچههاشونو محدود کنن. من با تیم فنی همکاری میکردم تا تجربه کاربر رو ساده کنیم، مثلاً با دکمههای واضح و تنظیمات راحت. اما مشکلات فنی و رقابت سنگین باعث شد اپ اونجوری که میخواستیم اوج نگیره. انگار داشتیم با یه قایق کوچیک تو اقیانوس پارو میزدیم.

یه پایان زودهنگام
بعد از شش هفت ماه، فاندرا به این نتیجه رسیدن که بیزینس زیادی سخت و پرهزینه است. رقابت با غولهای بازار، بودجه محدود، و چالشهای فنی، راهو بست. آخرش تصمیم گرفتن پروژه رو متوقف کنند، و اشترن ایکس تو این مدت کوتاه فیل شد. با اینکه بیزینس به جایی نرسید، اما این چند ماه پر از درس بود. حس میکردم یه دوره فشرده مارکتینگ بینالمللی گذروندم از کار با فیسبوک تا فهمیدن بازار پرنتال کنترل، همه و همه اتفاقاتی بود که به تجربیات من اضافه کرد.
یه تجربه جذاب بینالمللی
کار با اشترن ایکس مثل یه سفر کوتاه ولی پرماجرا بود. از جلسات پرشور با فاندرای ایرانیتبار تو دفتر آلمان تا تلاش برای رقابت با برند های غول، هر لحظهش یه چالش جدید داشت. این پروژه بهم یاد داد که حتی تو سختترین بازارا، با یه تیم پرشور و یه کم خلاقیت، میشه قدمهای کوچیک ولی ارزشمند برداشت. شکست اشترن ایکس پایان نبود، فقط یه ایستگاه تو مسیر مارکتینگ بود برای من که بتونم ازش درس بگیرم.
حالا نوبت توئه
تو کی تو یه پروژه پرچالش بینالمللی کار کردی؟ قصهتو برام تعریف کن.