یه شب زیر آسمون پرستاره اطراف دانشگاه صنعتی اصفهان، وقتی داشتم تلسکوپو برای ۳۰ تا دانشجو آماده میکردم، حس کردم دارم یه گوشه از کهکشان رو بهشون نشون میدم. از بچگی عاشق نجوم بودم یادمه دبستان بودم تونستم تلسکوپ بخرم. وقتی وارد دانشگاه شدم، سریع رفتم سراغ انجمن نجوم، باهاشون رفیق شدم، و تو همون سال اول دبیر انجمن شدم. از رصدهای ماهانه و همایشهای بزرگ با ستارههای نجوم مثل فیروز نادری تا ساخت یه ماکت متحرک منظومه شمسی، این تجربه برام مثل یه سفر کهکشانی بود. این قصه منه، داستان عشقم به نجوم تو دانشگاه.
من شدم کسی که ستارهها رو به بقیه نشون میداد!
نجوم از بچگی دنیام بود. وقتی دبستانی بودم، با کلی ذوق تلسکوپ خریدم و شبها آسمونو دید میزدم. تو دانشگاه که وارد شدم، فهمیدم انجمن نجوم هم توی دانشگاه فعالیت میکنه. من هم خوشحال شدم و سریع خودمو رسوندم و باهاشون رفیق شدم. سال اول دانشجویی، با انرژی و انگیزه، دبیر انجمن شدم. حس میکردم قراره عشق بچگیمو به یه حرکت بزرگ تبدیل کنم. انجمن شد خونه دومم، جایی که ستارهها رو به همه نشون میدادم.

رصدهای ماهانه انجمن نجوم دانشگاه صنعتی اصفهان، شبای پرستاره
هر ماه دو تا رصد جذاب برگزار میکردیم یه گروه ۳۰ نفره دخترا، یه گروه ۳۰ نفره پسرا. خودم لیدر بودم، تلسکوپا رو میبردیم اطراف اصفهان یا جاهای تاریکتر تو ایران. از رصد هلال ماه تا دیدن سحابیها، هر شب پر از ذوق بود. دانشجوها با چشمهای پرستاره آسمونو نگاه میکردن و من حس میکردم دارم یه عالمه آدمو عاشق نجوم میکنم. این رصدها قلب انجمن بود.
همایشهای جنجالی با ستارههای نجوم
انجمن فقط رصد نبود همایشها و کارگاههای بزرگ هم داشتیم. بابک امینتفرشی، عکاس نجومی معروف، و پوریا کاظمی رو دعوت کردیم برای کارگاه. با کاظم کوکرم هم برنامههای چند روزه چیدیم. یه همایش باحال با دکتر ریاضی از دانشگاه شیراز گرفتیم. باحالترینش همایش آنلاین با پروفسور فیروز نادری، دانشمند ناسا، بود که خودم هماهنگش کردم. این برنامهها انجمنو به یه اسم بزرگ تو نجوم ایران تبدیل کرد.
مسابقات و افتخارات کهکشانی
انجمن تو مسابقات نجومی هم میدرخشید. هر سال برای ماراتن مسیه و رصد صوفی، تیم آماده میکردیم. خودم بچهها رو تربیت میکردم که تو رصد ستارهها و کهکشانها حرفهای بشن. کلی مقام حسابی آوردیم که برای دانشگاه افتخار بود. حس میکردم دارم یه تیم فضانورد تربیت میکنم که قراره آسمونو فتح کنن.
ماکت منظومه شمسی، وقتی آسمونو به زمین آوردم!
برای قویتر کردن انجمن، کلی با دانشگاه مکاتبه کردم تا تجهیزات جدید بخریم تلسکوپ، دوربین، و ابزار رصد. اما باحالترین دستاوردم ساخت یه ماکت متحرک منظومه شمسی بود، ۳×۳ متر. همه سیارهها و قمراشون با سرعت واقعی (شبیهسازیشده) دور خورشید میچرخیدن. این ماکت شد یه اثر ماندگار برای دانشگاه. وقتی روشن میشد، انگار منظومه شمسی تو دستم بود.

یه سفر پرشور نجومی
انجمن نجوم برام یه ماجراجویی کهکشانی بود. از رصدهای شبانه و همایش با نادری تا ساخت ماکت منظومه شمسی، هر لحظهش پر از عشق و هیجان بود. این تجربه بهم یاد داد که با یه عالمه انگیزه و کار تیمی، میشه آسمونو به زمین آورد. دبیر انجمن بودن نه فقط منو به نجوم نزدیکتر کرد، بلکه یه عالمه دوست ستاره دوست بهم هدیه داد.
نوبت توئه
تو کی با عشق به یه حوزه یه حرکت بزرگ زدی؟ قصهتو برام تعریف کن.