یه روز تو دفتر شلوغ شرکت آفتاب تو تهران، وقتی دور میز پر از کاغذ و مانیتور نشسته بودیم و سناریوی تبلیغ تلویزیونی پاپایو رو مینوشتیم، حس کردم قراره یه چیز باحال برای بچهها و والدین بسازیم. پاپایو یه اپلیکیشن آموزشی و بازی برای بچهها بود، و من با کلی ایده برای تبلیغات، سایت، سوشال، و اپ مارکتینگ بهش پیوستم. دفتر پر از هیجان بود، و تو دلم گفتم: این پروژه قراره بترکونه. با شرکت آفتاب شروع کردیم، و من وسط جلسات پرشور، سناریوهای تبلیغاتی، طراحی سایت، و اتومیشن ها، غرق یه تجربه جذاب شدم. این قصه منه، داستان ساختن یه برند باحال برای بچهها و والدین.
تبلیغات تلویزیونی باحال
پاپایو قرار بود با تبلیغات سنگین تلویزیونی اوج بگیره، اما مخاطبش خاص بود: بچهها که بازی میکنن، و والدین که باید راضی بشن اپ رو بخرن. والدین روی بچههاشون حسابی حساسن، پس باید سناریوهایی مینوشتیم که دلشونو ببره. تو جلسات با آفتاب، ایدهها رو ریختیم رو میز: داستانای بامزه، رنگای شاد، و پیامای اعتمادساز برای مادر پدرا. سناریوها رو تر و تمیز کردیم و تبلیغات رو پخش کردیم. بعد از انجام کار تبلیغات غوغا کرد و نتیجه فراتر از انتظار ما بود و درآمد پاپایو حسابی بالا رفت.
سایت جذاب و نصب اپ
سایت پاپایو باید یه ویترین باحال میبود که کاربرا رو سمت اپ بکشونه. طراحی سایت رو از نو شروع کردیم رنگای شاد، دکمههای ساده، و جرنی بازی که بچهها عاشقش بشن. جرنی کاربر رو طوری ساختیم که والدین تو چند ثانیه بتونن اپ رو نصب کنن. این طراحی، نصب اپ رو تو کافه بازار، مایکت، و گوگل پلی حسابی بالا برد. با کمپینهای تبلیغاتی که تو این پلتفرما راه انداختم، کلی کاربر جدید اومد سمت پاپایو، و اپ مثل موشک اوج گرفت.

سوشال و حال و هوای بچگونه
سوشال پاپایو وقتی بهم رسید، یه پیج معمولی بود که کسی نگاش نمیکرد. با تیم سوشال نشستیم و یه برنامه باحال چیدیم: پستای رنگی، ویدیوهای بامزه از بازیای پاپایو، و چالشایی که بچهها و والدین بتونن باهاشون حال کنن. محتوا رو طوری ساختیم که هم بچهها بخندن، هم والدین حس کنن این اپ به درد بچهشون میخوره. تو مدت کوتاه، پیج پاپایو جون گرفت، فالوئرا زیاد شدن، و ویوها زدن بالا. سوشال شد یه پل باحال برای کشوندن کاربرا به اپ.
اتومیشن و ارتباط با کاربرا
میخواستیم کاربرایی که اپ رو نصب میکنن، بمونن و بازی کنن. برای همین، اتوماسیونها رو با چاپ بوک راه انداختیم. اگه یه کاربر میاومد و یه مرحله بازی یا آموزش رو تو پاپایو تموم میکرد، یه پیام باحال یا جایزه براش میفرستادیم. این اتومیشن ها تعامل کاربرا رو حسابی بالا برد. با A/B Testing، چک کردیم کدوم پیام یا جایزه بهتر کار میکنه، و سیستم رو تر و تمیز کردیم. این کار باعث شد کاربرا عاشق پاپایو بشن و همیشه در حال ریتنشن باشن.
اپ مارکتینگ و کمپینهای پرشور
اپ پاپایو قلب پروژه بود، و ما میخواستیم نصب و استفاده ازش اوج بگیره. کمپینهای تبلیغاتی تو کافه بازار، مایکت، و گوگل پلی راه انداختم. از بنرهای بامزه تا تبلیغات هدفمند. هر کمپین رو با دقت چک میکردم تا ببینم کدوم بهتر کاربر میاره. رویدادهای داخل اپ، مثل بازیای جدید یا آموزش های باحال، هم اضافه کردیم تا بچهها بیشتر سرگرم بشن. این کارا تعداد کاربران فعال رو حسابی بالا برد، و پاپایو تو مارکت معروف شد.

یه تجربه خاص با بچهها
کار با مخاطب بچهها یه چالش باحال بود. باید چیزی میساختیم که بچهها عاشقش بشن، ولی والدین هم راضی به خرید بکنه. هر تبلیغ، هر پست سوشال، و هر طراحی رو با این فکر پیش بردیم. حس میکردم دارم برای یه گروه خیلی خاص و دوستداشتنی کار میکنم. این تجربه، با حمایت شرکت آفتاب، پاپایو رو به یه برند باحال برای بچهها و والدین تبدیل کرد.
قصهای که ادامه داره
پاپایو حالا یه ستارهست تبلیغات تلویزیونی پرطرفدار، سایت و اپلیکیشن با تعداد نصب بالا، سوشال پرترافیک. کمپینهایی که ما داشتیم کاربرایی رو میاورد که برامون درآمد میسازن، و برند پاپایو دل بچهها و والدین رو برده بود و این یعنی یه خط درامدی جذاب. اما این فقط شروع قصهست. تو اون دفتر شلوغ، هر روز یه ایده جدید، یه تبلیغ تازه، و یه هدف بزرگتر داریم. پاپایو بهم یاد داد که با خلاقیت، برنامهریزی، و یه قلب پرشور، میشه دل سختترین مخاطبا یعنی بچه ها رو برد.
نوبت توئه
تو کی برای یه مخاطب خاص، یه پروژه باحال ساختی؟ قصهتو برام تعریف کن.