محمدرضا سلطانی

مدیر مارکتینگ و مشاور عالی کسب و کار

Data-driven marketing is my world

محمدرضا سلطانی

مدیر مارکتینگ و مشاور عالی کسب و کار

Data-driven marketing is my world

محمدرضا سلطانی

مدیر مارکتینگ و مشاور عالی کسب و کار

Data-driven marketing is my world

اسکای روم

هدایت در طوفان: چگونه اسکای‌ روم را به ساحل درآمد پایدار رساندم

وقتی که من با اسکای روم شروع به همکاری کردم، این بیزینس تو برجه عجیبی به سر میبرد. درست زمانی بود که کرونا تموم شده بود، موج کاربرانی که تو دوران قرنطینه اسکای‌روم رو به اوج رسونده بودن و حالا غیبشون زده بود. کلاس‌ها و جلسات حضوری برگشته بودن و کشتی اسکای‌روم، با بادبان‌های پاره و قطب‌نمای شکسته، داشت به سمت صخره‌ها می‌رفت. مدیرعامل با نگرانی گفت: «محمدرضا، یوزرهامون دارن غیبشون می‌زنه. چیکار کنیم؟» من، با کوله باری از تجربه‌های گذشته و یه نقشه ذهنی پر از خلاقیت، دست به کار شدم. این قصه منه؛ داستان نجات یه بیزینس تو دریای متلاطم، با دیتا به‌عنوان ستاره راهنما و استراتژی به‌عنوان بادبان. همراهم بشید تا بگم چطور اسکای‌روم رو به ساحل امن رسوندم.

سئو: قطب‌نمایی که مسیر اسکای روم را رو روشن کرد

تو این دریای پرتلاطم، اولین چیزی که دیدم، غیبت اسکای‌روم تو نقشه گوگل بود. رقبا روی کیبوردهای کلیدی مثل «وبینار» و «کلاس آنلاین» غوغا می‌کردن، ولی اسکای‌روم انگار تو مه گم شده بود. با خودم گفتم: «سئو، همون قطب‌نماییه که ما رو به مقصد می‌رسونه.» یه تیم کوچیک ۱-۲ نفره تشکیل دادم و دست به کار شدیم. کیورد ریسرچ کردیم، رقبا رو زیر و رو کردیم و یه استراتژی سئو ساختم که مثل یه فانوس دریایی، اسکای‌روم رو به کاربرا نشون می‌داد.

هر هفته، محتوا تولید می‌کردیم، صفحات لندینگ بهینه می‌کردیم و لینک‌سازی رو پیش می‌بردیم. تجربه‌های قبلی‌ام بهم یاد داده بود که سئو یه بازی بلندمدته، ولی با صبر و دقت، معجزه می‌کنه. کم‌کم، اسکای‌روم تو نتایج گوگل بالا اومد. ترافیک ارگانیک رشد کرد و کاربرایی که دنبال پلتفرم‌های وبینار بودن، حالا ما رو پیدا می‌کردن. این فقط یه کانال جدید نبود؛ یه جریان درآمدی بود که کشتی اسکای‌روم رو از خطر دور کرد.

N8N: موتوری که قلب بیزینس رو زنده کرد

بزرگ‌ترین چالش اسکای‌روم، از دست دادن یوزرها بود. باید راهی پیدا می‌کردم که کاربرا رو برگردونم و اونا رو به مشتری وفادار تبدیل کنم. اینجا بود که دیتا مثل یه ستاره قطبی راهو بهم نشون داد. با RFM شروع کردم. این مدل بهم کمک کرد کاربرا رو بر اساس رفتارشون سگمنت کنم: چه کاربرایی فعالن؟چه کاربرایی داره غیبشون می‌زنه؟ چه کاربرایی پتانسیل خرید بیشتر دارن؟

برای عملی کردن این سگمنت‌ها، سراغ n8n رفتم یه ابزار اتومیشن که مثل یه موتور توربو برای بیزینس عمل می‌کرد. با تیم فنی کار کردیم و n8n رو به سیستم وصل کردیم. حالا می‌تونستم بر اساس رفتار کاربر، کمپین‌های هدفمند راه بندازم: ایمیل، اس‌ام‌اس، پوش نوتیفیکیشن. مثلاً کاربری که یک وبینار برگزار کرده بود، یه پیشنهاد ویژه برای پکیج حرفه‌ای می‌گرفت. یا کاربری که غیرفعال شده بود، با یه تخفیف هوشمند دوباره برگشت. این اتومیشن،Engagement Rate رو بالا برد و درآمد رو به یه نقطه تعادل رسوند. n8n فقط یه ابزار نبود؛ قلب تپنده اسکای‌روم بود که بیزینس رو زنده کرد.

متابیس: داشبوردی که تاریکی رو روشن کرد

یه مشکل دیگه اسکای‌روم، نبود دیتای شفاف بود. گزارش‌ها پراکنده و غیرآنلاین بودن، انگار تو یه کشتی بدون داشبورد ناوبری بودیم. من نمی‌تونستم بفهمم کدوم سرویس‌ها فروش بیشتری دارن یا کمپین‌ها چقدر اثر دارن. با تجربه‌ای که از پروژه‌های قبلی داشتم، پیشنهاد دادم Metabase رو راه بندازیم. یه تیم دیتا تشکیل دادم و متابیس رو بالا آوردیم.

حالا یه داشبورد لحظه‌ای داشتم که مثل یه تلسکوپ، همه‌چیز رو نشون می‌داد. کدوم سرویس‌ها پرطرفدارند؟ کدوم کمپین‌ها دارن جواب می‌دن؟ این دیتا بهم کمک کرد کمپین‌ها رو بهینه کنم و روی سرویس‌های پرفروش تمرکز کنم. متابیس مثل یه فانوس تو شب بود که بهم نشون داد کجا باید سکان رو بچرخونم. این شفافیت دیتا و تحلیل‌هایی که روش داشتم، درآمد رو پایدار کرد و از افت‌های غیرمنتظره جلوگیری کرد.

فروش B2B: بادبان‌های جدید برای کشتی

برای اینکه کشتی اسکای‌روم سریع‌تر حرکت کنه، نیاز به بادبان‌های جدید داشتم. فروش B2B همون چیزی بود که می‌تونست جریان درآمدی رو تقویت کنه. با تجربه مذاکراتی که قبلاً داشتم، رفتم سراغ سازمان‌های بزرگ. با دانشگاه شریف و چند مجموعه دیگه مذاکره کردیم و تونستیم سرویس وایت‌لیبل اسکای‌روم رو بهشون بفروشیم. این قراردادها مثل یه نسیم تازه، کشتی رو به جلو هل دادن.

هرچند فروش B2B به اندازه n8n و سئو تحول‌آفرین نبود، اما یه جریان درآمدی جدید ساخت و برند اسکای‌روم رو تو بازار B2B محکم کرد. این یه قدم هوشمندانه بود که نشون داد حتی تو بحران، می‌شه فرصت‌های جدید پیدا کرد.

محیط: جرقه‌ای برای آینده

تو این سفر پر تلاطم، یه پروژه جانبی هم متولد شد. محیط، این پلتفرم، مثل یه جزیره جدید تو دریای اسکای‌روم بود یه فضای وبینار و سمینار آنلاین که معلم‌ها و سخنران‌ها می‌تونستن جلسات آموزشی برگزار کنن و بلیط بفروشن. من یه نقش کوچیک تو طراحی و پروموت محیط داشتم، ولی همین پروژه نشون داد که اسکای‌روم می‌تونه فراتر از یه پلتفرم وبینار باشه. محیط یه جرقه بود که پتانسیل رشد آینده رو روشن کرد.

 

قلب نجات: تیمی که طوفان رو رام کرد

هیچ نجاتی بدون تیم ممکن نبود. از یه تیم ۱-۲ نفره تو سئو شروع کردم و بعد تیم دیتا رو اضافه کردم. کار با تیم دورکار تو مشهد و نیشابور، از تهران، مثل هدایت یه کشتی از راه دور بود. جلسات آنلاین، پیگیری‌ها و هماهنگی‌ها، همه با دقت پیش می‌رفت. تجربه‌های قبلی‌ام بهم کمک کرد که مسیر رو بدون آزمون و خطای زیاد طی کنم. این تیم، بادبان‌های کشتی اسکای‌روم بود که ما رو به ساحل امن رسوند.

درس‌های یه سفر دریایی

اسکای‌روم برای من یه اقیانوس پرچالش بود؛ جایی که با دیتا، خلاقیت و تیم‌سازی، یه بیزینس تو طوفان رو به تعادل رسوندم. بعد از یه سال و اندی، وقتی از اسکای‌روم جدا شدم، یه کشتی پایدار و آماده برای سفرهای بعدی پشت سرم بود. این سفر بهم یاد داد که تو بدترین طوفان‌ها، با یه قطب‌نمای درست و یه تیم قوی، می‌شه به ساحل رسید.

شمایی که این قصه رو می‌خونید، چطور تو طوفان‌های سازمان‌تون مسیر رو پیدا کردید؟ خوشحال می‌شم داستان‌هاتون رو بشنوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جای خالی را با عدد پر کنید. *محدودیت زمانی مجاز به پایان رسید. لطفا کد امنیتی را دوباره تکمیل کنید.