محمدرضا سلطانی

مدیر مارکتینگ و مشاور عالی کسب و کار

Data-driven marketing is my world

محمدرضا سلطانی

مدیر مارکتینگ و مشاور عالی کسب و کار

Data-driven marketing is my world

محمدرضا سلطانی

مدیر مارکتینگ و مشاور عالی کسب و کار

Data-driven marketing is my world

ایزی پی

از رویا تا فتح قله! چطور ایزی پی، ایزی پی شد!

صبحی خنک و پر از انرژی، قدم به دفتری گذاشتم که بوی چالش و فرصت از در و دیوارش می‌بارید. ایزی پی، استارتاپی با رویای بزرگ: تبدیل یک سرویس ساده شارژ کارت مترو به یک امپراتوری پرداخت آنلاین. من، با جعبه ابزار مارکتینگم و تیمی که از صفر ساختم، آماده بودم تا این رویا را به واقعیت بدل کنم. این داستان ماجراجویی من است؛ سفری پر از نبردهای نفس‌گیر، پیروزی‌های شیرین و درس‌هایی که آینده را ساختند. تا انتهای این داستان همراه من باشید تا ببینید چطور غیرممکن را ممکن کردیم.

جرقه یک انقلاب! ساخت تیمی برای تسخیر بازار

وقتی پامو گذاشتم تو ایزی‌پی، انگار وارد یه میدان خالی شدم. یه تیم فنی پرتلاش داشت اپلیکیشن رو می‌ساخت، اما خبری از ساختار مارکتینگ نبود. مدیرایی بودن که قراردادهای کلان با شهرداری تهران می‌بستن، ولی کسی نبود که این سرویس رو به قلب مردم ببره. منم دست به کار شدم و تیمی ساختم که قرار بود بازی رو عوض کنه.

با تیم فنی شب و روز کار کردیم تا نیازهای اپلیکیشن رو شناسایی کنیم. استراتژی‌ای برای جذب کاربر و ریتنشن کابران کشیدیم. چالش؟ آماده‌سازی اپلیکیشن برای کافه‌بازار، مایکت و گوگل‌پلی. پیشنهاد من یه نسخه PWA بود که مثل یه میان‌بر طلایی عمل کرد، هزینه‌ها رو کم کرد و ما رو سریع‌تر به بازار رسوند. این‌جا بود که فهمیدم یه تیم هماهنگ می‌تونه کوه رو هم جابه‌جا کنه!

کمپین بلیط تکسفره! مسافرانی که با لبخند از گیت رد میشدند!

تصور کن ایستگاه مترو تهران، پر از مسافرایی که تو شلوغی دنبال شارژ کارت‌شون هستند. حالا ما می‌خواستیم این آدما رو بیاریم تو دنیای ایزی‌پی. کمپین بلیط تک‌سفره مثل یه موشک آماده پرتاب بود: هدف، ۲۰۰ هزار کاربر فعال تو کمتر از شش ماه بود.

استراتژی من؟ بازاریابی ارجاعی (Referral Marketing) با چاشنی خلاقیت

با متصدی‌های مترو تهران و کرج وارد مذاکره شدم و یه سیستم کد معرف ساختم که بهشون پاداش مالی می‌داد. برای کاربرا هم یه بلیط تک‌سفر ۱۵۰۰ تومنی رایگان گذاشتیم که همون لحظه می‌تونستن ازش استفاده کنن. انگار یه شعله تو ایستگاه‌ها روشن کرده بودیم: مسافرا با ذوق کیوآرکد اسکن می‌کردن و با یه لبخند از گیت رد می‌شدن.

برای نگه داشتن این موج، یه سیستم اوتومیشن طراحی کردیم که کاربرا رو تشویق می‌کرد اپلیکیشن رو به دوستاشون معرفی کنن و بلیط رایگان دیگه‌ای بگیرن. اما حدس بزنید نتیجه چی بود؟ تو پنج تا شش ماه، ۲۰۰ هزار نصب گرفتیم. اما این تعداد نصب خیلی با همیشه متفاوت بود این کاربرها فقط نصب نکرده بودن بلکه هر روز از ایزی‌پی استفاده می‌کردن و باعث شدن اپلیکیشن‌مون تو کافه‌بازار، مایکت و گوگل‌پلی غوغا کنه. این اتفاق نه یه پیروزی بود، نه تارگت زدن و موفقیت، این یک فتح بزرگ و فراموش نشدنی بود!

نمودار فتح بزرگ در شش ماه

نمودار زیر، داستان صعود ما به ۲۰۰ هزار نصب رو روایت می‌کنه. این خطوط، فقط عدد نیستن؛ قصه یه تیمه که قلب بازار رو فتح کرد.

تبدیل شدن به سومین بازیگر بزرگ بازار

یه روز پشت میزم نشسته بودم و داشتم آمار وصول عوارض رو نگاه می‌کردم: روزی ۲-۳ میلیون تومن. قابل قبول بود، ولی من دنبال یه جهش بودم. ما با سپندار (مجری عوارض آزادراهی) و شهرداری تهران همکاری داشتیم، اما فرآیند پرداخت تو اپلیکیشن زیادی پیچیده بود. به تیم گفتم: «یه تک‌لندینگ ساده می‌خوام. کاربر پلاکشو بزنه، پرداخت کنه و تمام.» ساده سازی مسیر کاربر راهکاریه که میتونه بسیاری از بیزنس ها رو نجات بده و تو ایزی پی هم این اتفاق افتاد.

تیم فنی یه لندینگ درجه‌یک آماده کرد و من سه ماه مثل یه جنگجو روش کار کردم تا به صفحه اول گوگل برسه. نتیجه؟ وصول روزانه‌مون از ۲-۳ میلیون به ۶۰-۷۰ میلیون تومن رسید. یه رشد ۲۵۰۰ درصدی که ماهانه ۲ تا ۲.۵ میلیارد تومن برامون درآمد ایجاد کرد. وقتی سپندار بهمون دیتاهای مرتبط رو داد، متوجه شدیم که ما تو وصول عوارض سومین بازیگر بزرگ بازار شده بودیم، بعد از آپ و تاپ. این لحظه‌ای بود که فهمیدیم داریم تاریخ می‌نویسیم.

نمودار جهش طلایی

نمودار زیر، رشد ۲۵۰۰ درصدی وصول عوارض رو نشون می‌ده. این میله‌ها، داستان تلاشی‌ان که بازار رو زیر و رو کرد و ما شدیم سومین بازیگر اصلی بازار تو وصول عوارض!

فتح گوگل با BNPL، وقتی قله‌ها رو تسخیر کردیم

خیلی از کارها و روندها تو ایزی پی شکل گرفته بود و داشت درآمد زایی می‌کرد تا این که یه روز مدیرم اومد و گفت: «محمدرضا، برو ببین BNPL تو دنیا چطوره!» من هم مثل یه کاوشگر، از بای‌چک و لندو تو ایران تا پلتفرم‌های جهانی رو زیر و رو کردم. یه پروپوزال پرقدرت ساختم و به تیم پرزنت کردم. نتیجه؟ با همه بررسی‌هایی که داشتم تونستم یه مدل درامدی جدید یعنی یه سرویس BNPL که با دریافت سفته و چک به کاربرها اعتبار خرید میده یک بار دیگه تونستم بازار رو تسخیر کنم.

برای بازاریابی، دو لندینگ خرید اقساطی و خرید اعتباری طراحی کردیم که تو چند ماه به رتبه اول گوگل رسیدن. یه مگ‌ و بلاگ هم راه انداختیم که هر چیزی درباره خرید اقساطی بود، از دوچرخه تا یخچال، توش داشتیم. این محتواها انقدر قوی بودن که کال‌سنترمون از تماس‌های مردم پر شد. این پروژه نه‌تنها ایزی‌پی رو تو بازار جا انداخت، بلکه یه جریان درآمدی جدید برامون ساخت.
راز پیروزی، تیمی که کوه رو جابه‌جا کرد!

حالا بذارید از قلب این موفقیت بگم: تیم عزیز و حرفه‌ای که داشتم! بدون اون‌ها، هیچ‌کدوم از این‌ها ممکن نبود. من تو ایزی‌پی فقط مدیر مارکتینگ نبودم؛ نقش Product Managemer و Business developer رو هم گرفتم. با KPIهای دقیق و OKRهای فصلی، تیم رو دور یه هدف متحد کردم. از تحلیل داده‌ها با Power BI تا جلسات پرشور با تیم فنی، همه‌چیز برام یه ماموریت بود: ساختن یک امپراتوری.

درس‌هایی از اوج موفقیت

ایزی‌پی برای من یه دانشگاه بود؛ جایی که یاد گرفتم با استراتژی‌های خلاقانه، تیم‌سازی قوی و تمرکز روی نتایج مالی، می‌شه تو سخت‌ترین بازارها پیروز شد. هر چالش، یه فرصت بود و هر پیروزی، یه پله برای صعود بعدی.

شمایی که این داستان رو می‌خونید، چه رازهایی برای فتح قله‌های سازمان‌تون دارید؟ خوشحال می‌شم تجربه‌هاتون رو بشنوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جای خالی را با عدد پر کنید. *محدودیت زمانی مجاز به پایان رسید. لطفا کد امنیتی را دوباره تکمیل کنید.